مؤلف مجهول

5

رستم نامه ( فارسى )

مه آسمان علوم و كمال « 1 » * ضيابخش ايوان جاه [ و ] جلال تجلّىدهِ سينه بىنشان * به دين رهنمايندهء سركشان سر صفدران روز ميدان كين « 2 » * ولىّ خدا قاتل مشركين بساط افكن هفت پرده‌سرا * فروزندهء شمع بزم هُدا امير عرب شير پروردگار * وصىّ نبى صاحب ذو الفقار [ b 4 ] كنون اى محبّان با عقل [ و ] هوش * به اين نقلِ نشنيده داريد گوش كه در عهد سلطان حشمت‌مدار * سر سروران ظلّ پروردگار اميرى كه جمشيد و افراسياب * ز درگاه او گشته‌اند كامياب فريدون و كاووس و كى « 3 » بر درش * ز عدل و كرم جملگى چاكرش . . . « 4 » و كريمىّ خود كردگار * به اورنگ شاهيش داده قرار در ايّام آن خسرو نامدار * مرا داد توفيق پروردگار پى خاك‌بوسىّ شاه كبار * علىّ بن بو طالب آن نامدار مشرّف چه گشتم ز راه شرف * به پابوس سلطان تخت نجف در آن بارگاه فلك اشتباه * سرم بود بر قبّه مهر و ماه به گفتار اجداد و آباى خويش * حديثى شنيدم من اى پاك‌كيش نسفته كس اين لعل ناياب را « 5 » * به بازار بر درّ خوشاب را [ a 5 ] از اين نظم كن مشركان را خجل * چراغى برافروز در بحر دل از اين قصّه قلب عجم شاد كن * حزين دير را خرّم‌آباد كن چه بشنيدم اين قصّه را در زمان * فكندم به ميدان كميت بيان كه چون گشت كيخسرو نامدار * در ايران شهنشاه كشورگذار به آيين جمشيد ، دين مجوس « 6 » * به تخت كيانى نمود او جلوس سران جهان جمله از خاص [ و ] عام * كمر بسته در خدمتش صبح و شام جهان‌پهلوان رستم داستان 107 * به درگاه او بود از دوستان

--> ( 1 ) . مه آسمان و علوم كمال . ( 2 ) . « ميدان و كين » هم مىتواند درست باشد . ( 3 ) . شايد : كاووس كى . ( 4 ) . در عكس نسخه ناخواناست . ( 5 ) . نرسته كس اين لعل ناپاپد را ( ؟ ) ( 6 ) . شايد : به آيين جمشيد و دين مجوس .